مرثیه ای اندر رثای دو خوابگاه (قسمت اول: خوابگاه شهید آوینی)


سوم یا چهارم مهر ۸۸ بود که برای اولین بار رفتم خوابگاه آوینی. تا اون وقت خوابگاه نرفته بودم. بزرگ بود و پرجمعیت و کلی سر و صدا. رفتم که اتاق بگیرم گفت برو سوئیت ۲۸ اتاق یک( بعدها فهمیدم بهترین سوئیت خوابگاه از چندین نظر همین سوئیته). خوابگاه برام جدید بود و کلی دوست و رفیق پیدا کردم و خوش گذروندم. وقتی که شنیدم خوابگاه آوینی رو از ما گرفتن و قراره بدن به دخترا از چندین لحاظ خوشحال شدم و از چندین لحاظ ناراحت. چند تا از مزایا و معایب خوابگاه آوینی رو براتون میگم تا بیشتر با خوابگاه آوینی آشنا بشین.

اول مزایا:

۱- خواب تا ۸:۰۵ .

 تا حالا شده تا ساعت ۸ و ۵ دقیقه بخوابید و بعد قبل از استاد ( یا معلم مدرسه تون) سر کلاس برسید( براتون یه رویا شده! نه؟) . اما برای من و بقیه بچه های آوینی شده. البته نه اینکه فکر کنید ما ساعت رو برای ۸:۰۵ کوک می کردیم ها! نه! ولی وقتی بیدار میشدیم و میدیدیم ۲۰ دقیقه یا بیشتر تا ۸ مونده میگفتیم بخوابیم حالا وقت داریم ،البته این موضوع استثنا هم داشت  ( یعنی خیلی وقتها بیشتر از ۸:۰۵ می خوابیدیم یا استاد زودتر از ما میومد و ما دیر میرسیدیم سر کلاس( فکر کنم بیشتر کلاسهای مدار دو و ماشین رو دیر رسیدم)).

البته این نزدیکی به دانشکده فقط به درد بچه های آوینی نمی خورد، یعنی اگه شب های امتحان می اومدید خوابگاه می دیدید که خیلی از بچه ها برای این که حال نداشتن برن خونه و دوباره فردا صبح بلند شن بیان ، می اومدن خوابگاه . خلاصه مزیت بزرگی بود .

۲- صبحانه نهار شام : حاضر است.

شما دوستان تهرانی وقتی میرسین خونه باید صبر کنید تا نهار یا شام حاضر بشه. گاهی هم باید نون یا چیز دیگه ای بخرید. اما تو دانشگاه اینطور نیست چون همیشه سر یه ساعت معین صبحانه و نهار و شام میدن. و شما رو منتظر نمی ذارن.( معایب رو هم بخونید.)

۳- استخر رایگان:

سانس ۱۹:۳۰ تا ۲۱ استخر مال بچه های خوابگاه ( و البته تهرانی هایی که حوصله اومدن به استخر رو داشتن) بود. با اینکه استخر رایگان بود ولی نسبت به استخر های داخل شهر اصلا شلوغ نمی شد. واقعا تفریح خوبی برای بچه های آوینی که دلشون می گرفت بود. من که خیلی حال می کردم چون برای یکی دو ساعت مشکلات درس ها و  خوابگاه رو فراموش می کردم.

۴- سال بالایی ؛ طبقه پایینی

البته این جزء مزایای همه یا اکثر خوابگاه هاست که می تونید با سال بالایی های رشته تون آشنا بشید، کمک بگیرید،کتاب یا جزوه قرض کنید، در مورد اساتید با اونا صحبت کنید و خلاصه برای بهتر شدن درس ها از اونا کمک بگیرید. بعضی سال بالایی هایی که کتابهاشون رو به شما قرض میدن که دیگه خیلی اهل حالن( خدا خیرشون بده).

×حالت خیلی خاص: استاد بلوک روبرو.

این مزیت رو دیگه فکر نمی کنم خوابگاه های دیگه (حتی در سطح کشوری ) داشته باشن(بالاخره خوابگاه آوینی باید از یک لحاظ مثبت هم سرآمد کشوری باشه دیگه). استاد محمد علی نژاد بلوک روبروی ما بود . خدا خیرش بده حاضر میشد برای بچه وقت بذاره و کمک کنه (البته خدا وکیلی اصلا در مورد سوال ها امتحانی راهنمایی نمی کرد و میگفت: بخونید دیگه، بخونید) . این مزیت رو فکر نمی کنم خوابگاه های دیگه بتونن داشته باشن. برای دخترا هم فکر نمی کنم تکرار بشه چون درس های سال های بالاتر همگی ( تا اونجایی که من میدونم) توسط اساتید مرد ارائه میشه.

۵- وکیل روانشناس ورزشکار ... چی میخای ، چندتا میخای.

یکی از خوبی های خوابگاه آوینی که خوابگاه های کوچکتر احتمالا ندارن ، بودن با بچه ها رشته ها دیگه س که باعث میشه آدم کلی دوست غیر مهندس پیدا کنه (ممکنه این دوستها بعدا به درد بخورن). 

۶- سالن مطالعه نمازخونه سایت و ... .

امکانات سالن مطالعه خوب بود ولی برای جمعیت زیاد خوابگاه کم میاورد به خصوص شبهای امتحان که خوابگاه از جمعیت می ترکید(مثل اتاق خودمون که چهار نفری بود و شده بود که هشت نفری هم توش بخوابیم).

سایت بگیر نگیر داره، وایرلس هم همینطور. وقتی بگیره میشه یه چیزی تو مایه های کره جنوبی، توپ توپ . ‌‌اما امان از وقتی که نگیره، میشه مثل گویان*(1) ( از خودم مثال زدم ممکنه سرعت اینترنت اونها هم از ما بیشتر باشه ، نمی دونم!) . وضع اونقدر خراب میشه که حتی سایت دانشگاه که اینترانته (نه اینترنت) رو  هم نمیاره و البته بستگی به شانس شما داره!

بعد از گفتن چند تا از خوبی های خوابگاه شهید آوینی حالا به بدیهاش می رسیم:

۱- کمترین شعاع تا یافتن موجودی متمدن*(۲): دوهزار الی سه هزار متر!

این مشکل فکر کنم برای دخترا بیشتر خودشو نشون بده چون پسرا برای رفت و آمد کمتر با مشکل ساعت ورود و خروج خوابگاه مواجه می شدند. مثلا اگه ساعت نه شب می دیدید که شام ندارید و می خواستید برید حرم تا یه ساندویچی، فلافلی، چیزی بخورید می تونستید اما فکر نکنم به خانم ها اجازه بدن. حتی اگه اجازه دادن  هم توصیه می کنم این کار رو نکنید چون مواردی از زورگیری اطراف دانشاه اتفاق افتاده. این دور بودن از شهر دردسر های زیادی تولید می کنه مثلا استاد نقشه کشی بهتون میگه باید تو کاغذ میلیمتری اشکال رو رسم کنید و شما هم حافظه تون بیست بیست ، شب یادتون می افته ساعت یازده. حتی اگه حوصله رفتن و برگشتن رو هم داشته باشید تا بخاید برید دیگه مغازه ای باز نیست. شما می مونید و اینکه چه بهانه ای برای استاد نفشه کشی جور کنید. یا مثلا میخاید برید نمایشگاه کتاب حدود یک ونیم ساعت طول میکشه تا برید برسید ( اگه مترو یه حالی بهتون نده و کلی الافتون نکنه) وقتی هم که برگردید چون باز یک ونیم ساعت طول میکشه به آخرین سرویس خوابگاه نمیرسید و باید فاصله ایستگاه مترو تا خوابگاه رو پیاده گز کنید. (اگه مایه دار باشید قضیه فرق میکنه)

۲- آبِ خوردن ؛ قطع شده چه کار کنیم!

هی فرت و فرت آب خوردن قطع می شد. فکر نکنید فقط طبقات بالا آب نمی اومد ( که اکثرا نمی اومد) ، بعضی وقت ها کلا قطع می شد طوری که مسئولای خوابگاه برای ساکت نگه داشتن بچه ها ( البته بعد از چندین ساعت تحمل تشنگی و دادن چندین تلفات و بروز خشک سالی و قحطی) مجبور می شدند بین بچه ها آب معدنی پخش کنند( بگذریم از اینکه آب معدنی ها واقعا معلوم نیست آب معدنی باشن!). دخترای خوابگاهی وقتی که چندین ساعت تشنگی کشییدن و دیدن اصلا مسئولای خوابگاه نیستند تا جوابگو باشن یا آب توزیع کنن حال شهدای کربلا و  ما رو درک خواهند کرد.

۳- آب لوله کشی هم قطع شده ؛ دست ما نیست!

اگه یه بار بود دو بار بود سه بار بود... حرفی نبود ولی نه دیگه هی فرت و فرت و راه به راه. مگه ما ( به خصوص ما برقی ها با این همه کوئیز و تمرین و دنگ و فنگ و گزارش کار و صد جور گرفتاری دیگه) چه قدر حوصله و اعصاب داریم که قطعی آب لوله کشی رو هم تجمل کنیم.(آدم بعضی موقع ها واقعا جوش میاره دیگه ! ). این مسئله اونقدر حاد بود که یه بار یکی از بچه گلاب به روتون توی یه جایی گیر افتاده بود. من و بقیه بچه های سوئیت پس از تشکیل ستاد اجرایی و انجام هماهنگی های لازم با جمع آوری آب های خوردنی داخل بطری های آب معدنی توانستیم به کمک حادثه دیده بشتابیم و وی را نجات دهیم. البته این مهم به واسطه وجود آفتابه در سوئیت میسر شد.

نکته اخلاقی مهم: سعی کنید هر جور شده سوئیتتون به یه آفتابه پر از آب مجهز باشه ما خواستیم طبق وظیفه انسانی خودمون اطلاع رسانی کرده باشیم( اگه خودتون تا حالا به این مهم پی نبرده باشین!)

۴- برق قطع شده ؛ ما که مسئول اداره برق نیستیم!

آخرین دفعه ای که داخل شهر برقتون قطع شد کی بود؟ یادتون میاد؟ اگه یادتون نمی یاد اشکالی نداره چون وقتی برید خوابگاه آوینی یادتون میاد(نه که حافظه شما قوی تر بشه ، نه ، برق تند تند قطع میشه). البته مثل مشکل آب خوردن و آب شست و شو نیست اما این یکی هم واسه خودش دردسریه. وقتی هم حادتر میشه که شب امتحان باشه(فکر کن تو طول ترم نخوندی گذاشتی واسه شب امتحان ،حالا که تو هستی، کتاب هست ،حوصله هست، گرسنت نیست ،تشنت نیست ،مشکل تخلیه معده نداری، سردت نیست ،گرمت نیست ، حالا برق قطع میشه! (به به شانسو ببین)).

وقتی هم که هوا گرم باشه کولر هم خاموش میشه،آدم دلش میخاد طی یک عملیات استشهادی ( چون امر مقدسیه یه عملیات انتحاری نیست) خوابگاه رو بفرسته هوا تا لا اقل نسل های بعدی راحت بشن.

تازه اگه موقع پخش غذا هم باشه که دیگه نور علی نور میشه.

۵- صبحانه نهار شام (به هزار و یک دلیل) حاضر نیست!

برق رفته، دستگاه ژتون کار نمی کنه. سایت بهم ریخته ،اشتباهی به همه غذا میده ( چه اونایی که دارن چه اونایی که ندارن) میری می بینی با اینکه ژتون داشتی غذا زود تموم شده و دیگه بهت نمی رسه. بعضی وقتها    نون هست؛ میوه تموم شده. میوه هست ؛ خورشت تموم شده. کالباس میخای ؛ فقط کنسرو هست. کنسرو میخای ؛ فقط کالباس هست. تخم مرغ تموم شده به جاش پنیر میدن. مرغ کنتاکی تموم شده ، فقط سیب زمینی میدن. قیمه هست ، سیب زمینی نداره. سیب زمینی هست ، قیمه تموم شده. دوغ تموم میشه به جاش ماست میدن. حرف آخرشون هم اینه: ظاهر و باطن همینه میخای بخواه نمی خوای باید بری حرم امام هر چی میخای بخوری!

بگذریم از اینکه ماکرونیش رو خیلی ها نمی گیرن. استامبولی و کنتاکی و بعضی از غذاهای دیگه ش هم اصلا تعریفی نداره. خوب منتظر موندن برای اینکه مادر عزیز غذا رو آماده کنه یه مزایایی هم داره دیگه( همین جا از همه مادرایی که برای بچه ها شون غذا های خوشمزه درست می کنن تا بخورن و گاپول*(۳) بشن صمیمانه تشکر می کنیم.) ( می خندی نخند پولش رو بده! و بقیه مطلب رو بخون)

تازه همین غذای (بییییب)  رو هم روزای تعطیل نمیدن اگه فقط جمعه یا یک روز هفته باشه مشکلی نیست اما اگه پنج شنبه و جمعه یا بدتر چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه تعطیل  باشه دیگه بدبختیه چون نه نون پیدا میشه نه چیز دیگه ای واسه خوردن. حتی تخم مرغ هم برای خوردن تو مغازه خوابگاه پیدا نمی شه و بیسکوئیت و کیک و چیزای دیگه هم تموم میشه. البته یه همچین مواقعی برای من خیلی مشکلی نیست چون می تونیم راحت برم خونمون و مادرم کلی غذای خوشمزه ( از اونایی که آدم رو گاپول میکنه ) درست میکنه. ( حتی آشش هم از بیشتر غذا های دانشگاه خیلی بهتره).(فیس به دل بعضی ها که از مشهد شیراز کرمانشاه و ... اومدن فکر نکنید منظورم عباس حاتمی یا محمد رضا جاوید یا ... هست ها! اگه یه همچین فکری بکنید گردن خودتونه).

 شاید مشکل تعطیلی کمتر برای دخترای خوابگاهی پیش بیاد. آخه اونطور که تو جشن خوابگاه ها دیدیم اونها حوصله اش رو دارن برای خودشون غذا درست کنن اما پسرای (بییییییب) حوصله ندارن حتی چایی درست کنن و هی بهم دیگه میگن پا شو چایی دم کن بخوریم!

۶- ریزگرد ها بدبختی جدید!

به غیر از گرد و غباری که از طرف عراق میاد به خاطره نمایشگاه بین الملی که پشت دانشگاه دارن می سازن و فعلا دارن گود برداری می کنن با کوچکترین نسیمی چنان گرد و غباری به پا می شه که آدم نفسش میگیره این مشکل رو هم دخترای خوابگاهی تجربه خواهند کرد. این گرد و غبار سال ۸۸ نبود اما از وقتی که شروع به گود برداری کردن این مشکل هم به بقیه مشکلات آوینی اضافه شد.

خلاصه اونقدر تو خوابگاه آوینی سختی کشیدیم که وقتی رفتیم خونه می تونیم بگیم ما از سربازی اومدیم.

 


*(۱):کشوری در آمریکای جنوبی در همسایگی برزیل و ونزوئلا.

*(۲): در این تقسیم بندی شما مجاز هستید حیواناتی مثل گاو و گوسفند رو هم موجودات متمدن فرض کنید.

*(۳):یعنی چاق و خپل.

تناقض در ضرب المثل های فارسی

 

 

گاهی سوال پرسیده می شود که در ضرب المثل های فارسی تناقض های زیادی وجود  دارد.برای مثال می پرسند که : "جوجه را آخر پاییز می شمارند" یا " سالی که نکوست از بهارش پیداست" ؟ و یا می پرسند که بالاخره: " جواب ابلهان خاموشی است " یا سکوت علامت رضاست"؟ و مواردی از این قبیل.

فکر کردم بد نیست اشاره ی کوتاهی به این موارد داشته باشم.اما قبل از هر چیز نکته ای که باید به آن اشاره شود این است که اغلب ضرب المثل های فارسی زمان و مکان استفاده مخصوص به خود را دارند و استفاده در شرایط دیگر  اشتباه است.

این موضوع دقیقا همان چیزی است که در جواب به این سوالات باید بیان شود.برای مثال در پاسخ به سوال اول باید گفت که این دو ضرب المثل هیچ تناقضی ندارند بلکه کاربد آنها  متفاوت است.

 وقتی می گوییم جوجه را آخر پاییز می شمارند یعنی شخصی مشغول انجام کاری است یا در موردی دارای شرایط بسیار مطلوبی است و ما می گوییم جوجه را آخر پاییز می شمارند به این معنا که اگر وضعیت مطلوبی داری خوشحال نباش چون هنوز مشکلات و سختی های  راه مانده است.اما هنگامی که می گوییم سالی که نکوست از بهارش پیداست به این معناست که شخص مقابل همین اول راه وضعیت مطلوبی ندارد اما اصرار به ادامه کار دارد و منظور ما این است که تویی که همین اول راه وضعیت نامناسبی داری معلوم است که به هدف نخواهی رسید.

یا در پاسخ به سوال دوم هنگامی که گفته می شود جواب ابلهان خاموشی است زمانی است که انسان مشغول نزاع با فردی بی منطق است و شخص مقابل گاها زبان به ناسزا نیز گشوده است  که بهتر است پاسخی داده نشود.اما وقتی می گوییم سکوت علامت رضاست به این معناست که از فردی سوالی پرسیده شده و آن فرد به خاطر حیا و یا دلیل دیگری پاسخ" بله" را نمی گوید اما از سکوتش می توان فهمید که رضایت دارد یااینکه فردی دستور به کاری نداده اما به هنگام مشاهده آن کار عکس العملی نشان نمیدهد و این پاسخ دریافت می شود که فرد به این کار رضایت دارد.

اما آنچه که به عنوان حرف پایانی باید عرض کنم این است که دلیلی ندارد که همه ی ضرب المثل های فارسی صحیح باشند و حتی اینکه تنانقضی با هم نداشته باشند .موارد بسیار کمی  هم هست که دو ضرب المثل کاملا با هم در تضاد هستند و حتی کاربرد های مشترکی هم دارند.در هر حال انسان خودش باید عقل داشته باشد و اگر ضرب المثلی با مسائل دینی و غیر آن تناقض دارد فکر خود را به کار بیندازد و راه درست را انتخاب کند.هرچند در این موارد غالبا کاربرد ضرب المثل به اشتباه درک شده است.

علی نادری

               بهار ۹۰

حادثه ی غیر مترقبه!

 الرسالة فی الاحوالاتِ یَومِن منَ الایّام الفرجه ها: 

نماز صبح را که فرستادم بالا سعی نمی کنم به زور چشم هایم را باز نگه دارم. یک راست می روم در آغوش تختِ گرام! ساعت را هم کوک نمی کنم . می گذارم آن قدر بخابم تا سیر ِ سیر شوم.
بیدار که شدم یک صبحانه ی مفصل تدارک می بینم  چراکه صبحانه خیلی مهم است و از بروز خشونت در کودکان جلوگیری می نماید !!!
اگر همیشه فقط برای یک چک میل آن می شدم ، عوضش این بار حسابی به خودم وقت می دهم که هر جا می خاهم بروم. آن قدر بگردم که خودم خسته شوم دست از سرش بردارم.
بعد کمی مطالعه ی آزاد! می خاهم ذهنم مشغول کتابی که جدیدن هدیه گرفته ام نباشد.
بعد ظهر می شود و هرچند که فریضه ی ناهار به اندازه ی وعده ی قبلی موکّد نیست لکن نمی شود پیچاندش . به هر حال بدن خاکیست دیگر، نیاز دارد!
بر احدالناسی پوشیده نیست که ناهار دو بخش دارد : بخش اول  نوش جان نمودن غذا. بخش دوم خاب!
بعد از خاب هم چای و بعد هم  شال و کلاه کردن برای پیاده روی عصرانه و بعد دوش و بعد تلفن و حال و احوال با دوست و آشنا و فک و فامیل و بعد...
می رسیم به اصل مطلب؛ تمام این ها که عرض شد مقدمه ای بود برای امر خطیر و مهم و وظیفه ی اصلی ما "درس خاندن" !
درس خاندن بدون مقدمه مثل خورشت فسنجان بدون گردو است! از همین ها که در سلف خودمان طبخ می شود! ( آخ گفتی سلف و داغ مدار تازه کردی جانا! )
بله می گفتم : آدم باید یک موقعی برود سراغ درس خاندن که دست به آبش را رفته باشد ، چشمانش بی خاب باشند، شکمش راضی باشد ، کار عقب مانده نداشته باشد ومحیط عاری از هرگونه عناصر خاطره انگیز باشد.
القصه ما چنین کردیم که ذکر شد.
خوش حال و شادان ومتمرکز، لای کتاب را باز کردم که .... لعنت بر شیطان! چرا گوشم ویز ویز می کند؟ نکند استرس دارم؟
یک هو یکی از حرف کتاب شروع به حرکت می کند! ای خداببین چه بلایی بر سر ما طفل معصومان می آورند! بس که تمرین می دهند بس که کوییز می گیرند خوب مونالیزا با آن لبخند ملیحش استرس می گیرد و روانی می شود ، ما که دیگر جای خود داریم!
ام روز گوشم وز وز می کند فردا فکم صدا می دهد بعد می برندم تیمارستان ...
ناگهان حرف متحرک کتاب پرواز می کند! ای دل غافل، تو نگو مگس بود این همه ترساندمان فکر کردیم اسکیزوفرن شدیم!
هَی وای! تو دیگر از کجا پیدایت شد؟ ای کاش همین الان این لاوازیه همین جا بود تا یک پس گردنی ملس نثارش می کردم با آن قوانین من درآوردی اش! من مطمئنم این مگس خود به خود به وجود آمده! پنجره با شیشه ی دو جداره اش که بسته است. درب هم ایضن. هیچ راه ورودی نداشته! این الاهه ی "درس نخاندن" است که بر من نازل شده!
به دور و برم نگاه می کنم. کتاب های داستان که حیف اند. کتاب های مدار هم که عاریه اند. آها ؛ گزینه ی مناسب را می یابم. یک حل المسائل معادلات دیفرانسیلِ بویس ؛ آک بند و دست نخورده .
هی تا بالای سرم می برم و با شدت فرو می آورم. از این طرف به آن طرف ...
پس از لختی زمان سپری شده :
حالا من خسته و زهوار در رفته گوشه ی اتاق پخش شده ام.مگسِ چشم آبی هم چنان پرواز می کند. کتابم ورق ورق شده . لباس ها از جالباسی افتاده اند روی زمین. گلدان شکسته. ستاره ها در آسمان پیدا شدند و دیگر وقت شام و مسواک و لالاست!

.

اینجا فردا ست

 

اینجا فردا ست

آسمان ها آبی است

و زمین ،

می چرخد و از خوردن آدم سیر است

هیچکس منتظر مرگ شقایق ها نیست

و خدا ،

مثل دیروز شما کوچک نیست

اینجا برگ درختان ،

به سرسبزی دستان تو می ماند و لبخند بهار

تو که از عشق سخن می گفتی ،

تو که همواره به من می گفتی:

چند پاییز دگر مانده به فردا؟

تو که با نفرت و بغض

بارها مشت زدی

بر غرور همه ی پنجره های مسکوت

ولی امروز اینجا

فصل فریاد همان پنجره هاست

آری اینجا فرداست

آری اینجا فرداست...

                           ***

راستی

چند پاییز دگر مانده به فردا؟

 

پ.ن:این شعر اولین شعری است که بطور رسمی سرودم و برای دیگران خواندم.با کمی ویرایش بعد از چهار سال.

چه می کنه این مغز !!!

سلام

درباره ی شگفتی های مغز انسان حتما تا حالا زیاد خوندید و شنیدید و دیدید و حس کردید! از جمله این که مغز انسان چه حافظه ی بالایی داره و چه قدر سریعه و چه قدر دقیق کار می کنه و همیشه هم فعاله حتی تو خواب (فکر کنید اگه مغز انسان هم مثل کامپیوتر هر وقت کم می آورد قفل می کرد مثلا امروز سر امتحان ماشین !).

اما چند وقت پیش یه ایمیلی برام اومد که یکی از کارکردهای عجیب مغز رو نشون می داد (ممکنه که این ایمیل برای شما هم اومده باشه). این ایمیل کلمات در هم و بر همی بود که نویسنده مدعی بود ما می تونیم اون رو بخونیم.اولش باورم نشد ولی یه ذره که سعی کردم دیدم آره می تونم بخونمش. چون مطلب جالبی بود با خودم گفتم بذارمش تو وبلاگ تا بقیه ی دوستان هم بخوننش :

I cdnuolt blveiee taht I cluod aulaclty uesdnatnrd waht I was rdgnieg. The phaonmneal pweor of the human mnid aoccdrnig to rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it deosn't mttaer in waht oredr the ltteers in a word are, the olny iprmoatnt tihng is taht the frist and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it wouthit a porbelm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe.

اگه خوندین و خوشتون اومد (ظنر) بذارید.

علامت سوال(قالب خسروانی پیوسته)

 

جوان  شکست و گوشه ی  اتاق خود  نشست و بعـد

                               علامت  سـوال  را به  میخ  سقـف  بست  و  بعـد

        از این که  هیـچ   پاسخی  برای  پرسشش  نبـود

                                                    تمـام  بغض هـای  تلـخ  درد او شکـست  و  بعـد

        سـر  طنـا ب   خاطــرات  را  گـره  زد  و  کشیــد

                                                    خـزید  تا  عـلامت  سـوآل  ، روی   دست  و  بعـد

                     

 * * *

 

        به  زیر پای  خود  چهـارپـا یه ای  ز جنس  شک

                                                    نهـاد  و  روی آن  دوتا ،  سه تا ، چهـارتا  تشک

        سپـس  به  روی  زانـوان  خود  کمی   بلنــد  شـد

                                                    رسید تا به نقطه ای  که  می خورد ، یقین  محک

         تمـام  فـرض هـای  او  همیشـه   نقـش  آب   بـود

                 به  خا طـر  اگـر،  مگـر ،  قیـاس هـای  بی نمـک

 * * *                      

        گلـو ،  طنا ب  و  گیـره ی  عـلامت   سـوآل  و  شب

                                                    جوان  و انتخاب  مرگ  و  زندگی ، جدال  و  شب

        فشـار  روحی  از  مسـا یلی  که   حـل  نمی  شـود

                                                    امیـد  روزهای  خوب  و بـد ، دو  احتمـال  و  شب

        عبـور  مـرد مــان   بی تفـــا وت   از  کنــا ر  هــم

                                                    رهـا یی  از  اســا رت  سیــا هی   مـحــال  و  شب

* * *                        

         لبش  پراز عـطش ، و تْـنـگ  او ،  بـدون  آب  بـود

                                                    سـوآل  او  به  سقـف  خا نه  ،  تشنـه ی  جواب  بـود

         زمان ، به  داد  او  نمی  رسیـد  و  زهر  خنـده اش

                                                    نشـا نـه   تمسخــری   بـه  طعــم   اضـطـراب   بـود

         که  نا گهــان  پریـد  و ،  در  سـیاهی  شب  هـراس

                                                   ... بیادش آمد اینکه : خسته  بود و خواب  خواب  بـود

 

شاعر: استاد تقی محمدی فکورزاده

 

اطلاعات یشتر درباره استاد فکورزاده در اینجا

بعدا نوشت:

یادداشتی کوتاه درباره این شعر(اگر شعر را خواندید حتما بخوانید)

در نگاه اول آنچه که از این شعر به نظر می رسد فضای تاریک و سیاه آن است. و طبیعتا احساس ناامیدانه ی حاکم بر این شعر.چیزی که باعث شد این یادداشت را بر این شعر بنویسم دقیقا همین مساله است.شعر ها و داستان های زیادی وجود دارد که ممکن است چنین برداشتی از آن ها بشود اما در یک نگاه دیگر امید را می توان از آن بدست آورد.تا جایی که وقتی نقد و بررسی داستان سیاهی  مثل بوف کور را با آن فضای تاریکش را می خوانیم می بینیم که با استفاده از از کدهایی امید به فردا و روشنی در آن موج می زند.اما چنین برداشتی بسیار دشوار است و احتیاج به تفکر و مطالعه  بیشتری دارد.این برداشت را از چند طریق می توان استدلال کرد که یک روش آن که استدلال شخصی من هست و به نظر فهم آن ساده تر است در ادامه عرض می شود. اگر فرض را بر این بگذاریم که در بدترین حالت ، تمام این متون دارای بدبینی و ناامیدی باشد در برخورد با چنین داستان ها و شعر هایی ذهن انسان به چالش کشیده می شود.اگر فکر انسان فکر سالمی باشد و به اندازه کافی مطالعه داشته باشد با فکر کردن روی این مسائل دنبال راه حل ها و شیوه های درست می گردد و ضمنا در مقابل مسائلی که ممکن است بعدا با آن ها برخورد کند نیز واکسینه می شود.

.بنده چون مدتی است افتخار شاگردی استاد فکورزاده ـ شاعر این شعرـ را دارم از نزدیک با ایشان آشنا هستم و خود ایشان بارها فرموده اند که شاعر نباید شعر نا امید کننده بگوید. شعر علامت سوال دارای رویکردی کاملا اجتماعی است.شاعر به خوبی از روانشناسی و جامعه شناسی آگاهی دارد و ریشه معضلات اصلی جوانان را به خوبی واکاوی کرده است.عدم پاسخگویی به سوالات و نیاز های جوانان و یا پاسخ در زمان نامناسب و یا شکل نادرست آن مساله ایست که به مرور زمان معضلات و ناهنجاری هایی غیر قابل پیش بینی برای یک جامعه رقم می زند .

اما حالا که فرصت شد یادداشتی بر این شعر بنویسم بد نیست به یکی از نکاتی که معمولا در این شعر باعث سوال می شود اشاره ای داشته باشم.در بند آخر می خوانیم:"لبش پر از عطش و تنگ او بدون آب بود".خود واژه تنگ به خودی خود به معنای ظرف آب هست و چنانکه خود من بار ها دیده ام بسیاری از هموطنان ما مثل اهالی استان فارس بجای  واژه ی پارچ آب از تنگ آب استفاده می کنند.مثلا می گویند لطفا یک تنگ آب وسط سفره بگذارید.اما مهمتر از آن  مناسبت وجود ظرف آب در این جاست.شاید برای شما هم پیش آمده باشد ، انسان وقتی که کابوس می بیند و یا خواب آشفته ای می بیندو ناگهان از خواب می پرد احساس خشکی و تلخی شدیدی در دهان خود می کند و معمولا احتیاج دارد مقداری آب بنوشد.

 

دو غزل و یک رباعی از خودم

 

 

دو غزل و یک رباعی ،

غزل اول عاشقانه ، به سبکی که خیلی ها دوست دارند

غزل دوم به سبکی که خیلی ها دوست ندارند... تقدیم به همقطاران ،  در هر جای دنیا و در هر مکانی که بودند و هستند و خواهند بود...

ممنونم اگر بخوانید و خوشحال میشم اگر نظرتون و یا احیانا اگر اشکالی می بینید رو  با اسم خودتون بگید. هدف از قرار دادن این اشعار هم همین است:

 

غزل اول

 هر شب کنار خاطره ها راه می رود

مردی به یاد تو سفرِ  ماه می رود!

راهش به قدر یک شب طولانی است و سرد

اما نه اینکه بی کس و همراه می رود

اول کنار پنجره اش ، در خیال خود،

دست تو را گرفته و آنگاه می رود

افسوس کیش و مات تو یک جور دیگر است

فرقی نمی کند ز دلت شاه می رود

فرقی نمی کند که یکی پشت پنجره ،

هی راه می رود به یاد تو  وُ  راه می رود

 

غزل دوم:

همان روزی که از تُنگت شوی دلگیر می میری

میفتی روی ساحل با کمی تاخیر می میری

و در دریا کسی حق شنا کردن نخواهد داشت

اگر ماهی شوی با دست ماهیگیر می میری

تو این افکار سمی را فقط از فکر خود رد کن

که از قلاب هم بدتر  ، به حکم تیر می میری

به جرم فکر کردن نه ، به جرم زنده بودن نه،

به جرم آنکه با قانون شدی درگیر می میری

همان قانون جنگل ها ، همان قانون که می گوید:

گرسنه باشی و تنها، بدست سیر می میری

و شاید دوست داری تو که رو در رو شوی روزی

ولی از پشت سر با خنجر تزویر می میری

بیا دست از تمام حرف های خود بکش زیرا

تو هر کاری کنی با پنجه ی تقدیر می میری

 

رباعی:

در راه عشق خسته شدن ، عاقلانه نیست

با ضربه ای شکسته شدن ، عاقلانه نیست

در خاطرات پنجره ، جایی نوشته است:

فصل بهار بسته شدن  ، عاقلانه نیست!

 

علی نادری

بهار ۹۰ 

 

 

 

 

دو رباعی از خودم

1

حرف من قصه ی دیروزی نیست

با نـخ عشــق غزل دوزی نیست

حرف من جمله ی تلخی است ، بدان:

عشق تو آش دهن سوزی نیست!!!

2

یکدست سفید ، رنگ پرچم ، بد نیست

تسلیم شدن همیشه کم کم، بد نیست

یک نمره ی بیست ، ایده آل است اما

در عشق تو مشروط شدن هم ، بد نیست




علی نادری



یک شعر در قالب رباعی به مناسبت ورودی های جدید دانشگاه


افاده داشت ، فس فس راه می رفت

نگــاه می کرد و با ژس  راه می رفت

ازآن روزی که دانشــــگاه قبول شــد ،

شبیه یک مهنـــــــدس راه می رفت


علی نادری


پ.ن : نگاه رو نگا و دانشگاه رو دانشگا بخونید.همچنین حرف ت در کلمه ژست ساقط شده است.



حتما بخونید

خرده های ریز شیشه و سنگ می تونه خیلی شبیه به خرده های برنج باشه تا جایی که قبل از خوردن متوجه نشی اما وقتی بخوری بره زیر دندونات یا یا وارد معده و روده بشه و اونا رو زخمی کنه تازه میفهمی چی خوردی.اینو گفتم که چی بشه؟ گفتم مواظب باشیم توی این دور و زمونه یه چیزایی رو بجای یه چیزای دیگه به خوردمون ندن بعد همین بلا سرمون بیاد.

موضوعی که می خوام مطرح کنم خیلی جدیه پس خوب حواستو جمع کن.چند وقت پیش با یکی از دوستانم توی حوزه علمیه قم صحبت می کردم می گفت بیش از چهل هزار(!) سایت و وبلاگ مسموم و بسیار خطرناک در زمینه مهدویت خودش به شخصه لیست کرده.من خودم تا حالا با خیلی از این ها برخورد کردم حتی با افرادی توی مترو و اتوبوس و ...

خلاصه کلام اگه یه کم جدی نباشیم و مواظب نباشیم بازی رو باختیم.اما اون چیزی که می خوام توی این پست مطرح کنم سه تا واژه است که در زمینه مهدویت با سه تا واژه دیگه مشتبه میشه و به خوردمون داده میشه.البته واژه های زیادی هست اما فعلا این سه تا  واژه بیشت اهمیت دارند.من توضیح اضافه نمیدم فقط اشاره می کنم .میدونم  بقیه موضوع رو خودتون سریع متوجه میشید :

1)مخفی و غایب: در فرهنگ شیعه ما معتقد به غایبب بودن امام زمان(عج) هستیم نه مخفی بودن و استفاده از واژه مخفی در هر عنوانی غلط است.اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنید متوجه میشید که این دو واژه چقدر با هم تفاوت دارند.متاسفانه در تعدادی از کتاب هایی که در همین نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه شده بود استفاده از واژه مخفی به عنوان های مختلف به چشم می خورد(!).مخفی یعنی چیزی که نه ما او را می بینیم و نه اوما را می بیند.

2) حضور و ظهور: در فرهنگ شیعه _تا جایی که من اطلاع دارم و به تازگی هم پرسیدم_ هیچ جایی از ما خواسته نشده که برای رسیدن به حضور امام زمان(عج) تلاش کنیم بلکه گفته شده برای ظهور دعا کنید و تلاش کنید به ظهور برسید نه حضور! فرقش چیه؟ اگه آمار عده افرادی رو که پی در پی چله نشینی و کار هایی از این قبیل می کنند دقت کنید متوجه این تفاوت میشید.کسی از ما نخواسته که ریاضت بکشیم و چله نشینی کنیم و ... تا به محضر امام عصر برسیم این موضوع در هیچ روایت و حدیث معتبری تا جایی که من میدونم دیده نشده.

3)شخصی و نوعی: ما معتقد به امام زمان شخصی هستیم نه نوعی.خواهشا دقت کنید.امام زمانی که معتقد به او هستیم یک نفر بیشتر نیست که تمام ویژگی هاشون از نام پدر و مادر گرفته تا خصوصیات ظاهری دقیقا مشخص شده.برای اینکه متوجه تفاوت این دو واژه بشید براتون مثالی می زنم.فرض کنید میگن ما برای این کلاس یک استاد ریاضی می خواهیم اون موقع هر کسی که بتونه ریاضی تدریس کنه و یا بتونه ظاهرا شما رو قانع کنه که می تونه ریاضی درس بده برای این کلاس مناسبه اما زمانی هست که به شما میگن ما آقای حسنی رو برای تدریس ریاضی می خواهیم ، اون موقع فقط یک شخص خاص میتونه در این کلاس ریاضی درس بده.مطالبی که خدممتون عرض کردم خیلی مهمه و سرسری از کنارش نگذرید مطمئن باشید بار ها و بار ها با هرکدومشون برخورد خواهید کرد. مثلا در مورد همین موضوع سوم اگه در سایت ها و وبلاگ های دراویش و ... برید یا با یکی از افراد فرقه برخورد داشته باشید به شما می گن که هر کسی که بتونه شما رو هدایت کنه مهدی موعود شماست و فلان پیر می تونه ما رو هدایت کنه پس او امام زمان ماست. زمانی بود که وقتی آمریکا کمک هایی رو برای مردم افغان می فرستاد بعضی هاشون می گفتن آمریکا امام زمان ماست و داره ما رو شر طالبان نجات میده!!!  من توضیح بیشتری نمیدم امیدوارم که مطلب رو گرفته باشید و براتون مفید بوده باشه  و اگه خواستید باز هم این موضوع رو ادامه میدیم.امیدوارم اگه دوستان هم مطالب مرتبطی دارن دریغ نکنند.

نوشته شده توسط علی نادری

یا حق

پ.ن: هرگونه کپی برداری از این نوشته آزاد است!

باز باران با گراني

باز باران با گرانی
با کمی باد و تورم
می خورد بر جیب خالی
سوی قیمت رو به انجم

گردشی همراه فرزند
توی بازار شب عید
بر لب فرزند لبخند
بنده اما همچنان بید

«خوب و شیرین»!!
توی ویترین ها نشسته


بس لباس چرم و هم جین
دسته دسته بسته بسته

لیک غرق در گرانی
«هرچه می دیدم در آنجا»
نقل و آجیل و شیرینی
«بود دلکش بود زیبا»

پسته میگفتش به شادی:
جیب خالی توی بازار
از چه رویی ؟!
مرد بیکار!!




گفتم: این فرزند شاد است
نیست اینک صاحب فن
بی خبر از عدل و داد است
کودک بیچاره من

«نرم و نازك»
می دویدش همچو آهو
«چست و چابك»
می پریدش ازلب جو


پشت هر ویترین زیبا
هر چه گفت و خواست کودک



با کلامی گنگ و بی جا
از سر خود کرده آن دک

از برایش نکته گفتم
اقتصاد و علم مصرف
آنکه من محتاج نفتم
خوب می فهمید این حرف


بهتر از استاد بنده
با نگاهی پر تقاضا
کرد عرضه بغض و خنده
در دلش میگفت: این ها

« بس فسانه بس ترانه »
حالِ شادش گشت بس زار
« با دو پای کودکانه»
دور گردیدش ز بازار




«من به پشت شیشه تنها»
همچو من بسیار آنجا
«ایستاده در گذرها»
راه میرفتند در جا

زیر باران زیر باران
با دهانی پر ز خالی
کودکم میرفت و از جان
داد میزد از گرانی

«بس گوارا بود باران»
چشم بارانی کودک


«وه چه زیبا بود باران»
لاله آمد رفت میخک

«می شنیدم اندر این گوهر فشانی»
رازهایی از گرانی
پندهایی از نداری
همدلی بهتر بود از هم زبانی

«بشنو از من كودك من»
دور میخواهند تو را از بیت و هم صف
کن تو محکم بند بر تن
همتی خواهند این باره مضاعف

کار باید کرد بسیار
«پیش چشم مرد فردا»
نیست دنیا تیره و تار
هست سبز و هست گنج و «هست زیبا»

محسن سیداسماعیلی

رصد 14 مرداد 89 رصدخانه خانه نجوم قم

سلام
من این عکس را با دوربین جدیدم گرفتم. ۸۵ ثانیه نوردهی با حساسیت ۸۰۰
چند تا عکس دیگر گرفتم که در وبلاگم قرار دادم. البته حجم عکس ها را کم کردم. حتما مشاهده کنید و نظرتان را بنویسید.
andromedahb.blogfa.com

نظر بدهید

خبری از تکنولوژی و فناوری

سلام خدمت همه دوستان

امیدوارم تابستون خوبی داشته باشین!!!

دیدم فضا فضای علمیه و دوستان استقبال کردن که این پست رو گذاشتم

.......................................................

ابداع پرتوهای لیزری که کاملا تاریکند


Open in new windowاین ابزار جدید یا لیزر تاریک جریانهای ثابتی از "پالسهای تاریک" به وجود می آورد که کاملا بر خلاف انفجارهای درخشان لیزرهای عادی به شمار می روند.


بر خلاف نام ناخوشایندی که بر روی این ابداع گذاشته شده است، امواج لیزر تاریک به عنوان ابزاری برای ارتباطات و محاسبات ایمن بر اساس فرکانسهای مادون قرمز در نظر گرفته شده است. پالسهای بسیار کوتاه این لیزر در بازه زمانی 90 پیکوثانیه منتشر می شوند که این ویژگی لیزر تاریک را برای اجرای اندازه گیری در مدت زمان کوتاه مناسب می کند.



در عین حال پالسهای تاریک می توانند در پردازش سیگنالی نیز کاربردی باشند زیرا بر خلاف لیزرهای درخشان، این پرتوها معمولا بدون شکستگی منتشر می شوند. پالسهای لیزر تاریک می توانند برای پرتوهای ممتد نور در شبکه های نوری عملکردی مانند شاتر یک دوربین عکاسی داشته باشند.

لیزر تاریک از میلیونها ذره کوانتومی 10 نانومتری برخوردار است که از مواد نیمه رسانای تولید شده در موسسه ملی استاندارد و تکنولوژی به دست آمده اند. زمانی که جریانی الکتریکی به داخل لیزر فرستاده می شود، ذرات کوانتومی از خود نور مادون قرمز ساطع می کنند که در نهایت به واسطه جریان الکتریکی تقویت می شوند. به واسطه فعالیت برای بازیافت انرژی توسط ذرات کوانتومی، این ذرات قادرند پالسهای تاریک را به شیوه ای متفاوت که اجرای آن در سیستمهای لیزری درخشان غیر ممکن خواهد بود، تثبیت کنند.

بر اساس گزارش ساینس دیلی، محققان اکنون در نظر دارند از لیزرهای نیمه رسانا که لیزر تاریک بخشی از آن به شمار می رود در پیشبرد و بهبود دادن تجهیزاتی از قبیل ساعتهای اتمی استفاده کنند.

منبع : خبرگزاری مهر

به کجا چنین شتابان؟(جام جهاني 2022 )

 
باور کردن این تصمیم ژاپنی ها کمی مشکل است. آنها تصمیم دارند که جام جهانی فوتبال سال ۲۰۲۲ را به صورت هولوگرافیک در بقیه استادیوم های دیگر کشورها نشان دهند. آنها برای عملی کردن این کار ۶ میلیارد دلار بودجه در نظر گرفته اند و قرار است که هر بازی در استادیوم با ۲۰۰ دوربین فیلم برداری HD ضبط شود. سپس این تصاویر به صورت همزمان به ۴۰۰ ورزشگاه در دیگر نقاط جهان فرستاده می شود.
 حالا شما می توانید در یک استادیوم در کشور خودتان بنشینید و فینال جام جهانی را در ورزشگاه مقابل خودتان ببینید. چرا که فناوری هولوگرافیک مانند چیزی است که در فیلم های جنگ ستارگان دیده اید. شما بازیکنان را در وسط زمین فوتبال مقابل تان می بینید.
در این پروژه حتی میکروفن هایی هم در سراسر زمین فوتبال نصب خواهد شد تا صداهای بازیکنان، شوت زدن و ... را به بقیه استادیوم ها منتقل کند. آقای کیو مدیر اجرایی این پروژه می گوید که شما ممکن است فناوری لازم برای اجرای این پروژه را مانند رویا ببینید. اما خواهید دید که طی ۱۲ سال آینده چقدر تکنولوژی تغییر خواهد کرد و ما تصور می کنیم که تا سال ۲۰۱۶ فناوری های لازم برای این کار را در اختیار داشته باشیم.
به گفته ژاپنی ها اجرایی شدن این طرح سبب می شود که تماشاگران مسابقات جام جهانی فوتبال در استادیوم ها ده ها برابر شود و این بخشی از برنامه آنها برای به دست آوردن میزبانی این مسابقات برای سال ۲۰۲۲ است. البته این طرح آنقدر جالب به نظر می رسد که باعث می شود هر کسی از میزبانی ژاپن در صورت موفقیت این طرح پشتیبانی کند چرا که در این صورت می توانیم مسابقات بزرگ فوتبال دنیا را در استادیوم های شهر خودمان ببینیم.
توضیح:
هولوگرام: تصویر سه بعدی که از ترکبب شعاع نور لیزر یا سایر منابع نوری منسجم ایجاد می شود.
 
پ.ن:  میگم این تکنولوژی  با چه سرعتی داره پیشرفت می کنه ...دنیا در ۵۰ سال آینده دیدنی است... فکرش رو بکن...
 

فرج‌الله سلحشور به سه سال زندان محکوم شد

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود...

با هر بهانه و هوسي عاشقت شده است
فرقي نمي کند چه کسي عاشقت شده است

چيزي ز ماه بودن تو کم نمي شود
گيرم که برکه اي نفسي عاشقت شده است

اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود
يک شهر تا به من برسي عاشقت شده است!

پر مي کشي و واي به حال پرنده اي
کز پشت ميله ي قفسي عاشقت شده است

آيينه اي و آه که هرگز براي تو
فرقي نمي کند چه کسي عاشقت شده است   

    (فاضل نظري)

پ.ن:  تو سیب سرخ کدام  درخت پرتقالی که دانه های انارت به سرخی گیلاس های درخت موز می ماند ، ای گلابی من!

 

یک شعر و یک داستان کوتاه

1

یک رباعی از خودم:

 

انتهای قصه ی کوتاهِ من ، چشمان توست

مقصد پایانی این راه من چشمان توست

در کلاس چشم هایت عشق معنا می شود

پیش نیازِ درس ِ دانشگاهِ من چشمان توست

2

قهرمان

قهرمان هنوز به دنیا نیامده  همه از اعمال او خبر دارند . از دلاوری هایش و خاطر خواه های طاق و جفتش.سرانجام یک روز به دنیا می آید .همه یادشان میرود چه چیزهایی از او می دانسته اند.دوره می افتد به همه یاد آوری کند.از ناامیدی جان به سر میشود بی آنکه  کسی را بیابد که به شرح دلاوری هایش گوش کند از اعمالش خبر بگیرد  و از خاطرخواه های طاقو جفتش.

 قهرمان می میرد..

بعد همه یادشان می افتد. حالا مگر می شود فراموش کرد؟

 حالا همه می خواهند جبران کنند و عذر بخواهند.اما قهرمان مرده است.

  و منتظر به دنیا آمدن.                             

 (  آندره کودرسکو)

چند عکس زیبا از آسمان مرنجاب

توسط حسن بهرام پور و سعید عباسی

ادامه عکس ها در وبلاگ نجوم

امام خميني (س)

من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا

در ميان مومنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بسته‏اند صادقانه ايستاده‏اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در اين راه شربت شهادت نوشيدند) و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى (در عهد و پيمان خود) نداده‏اند

احزاب/23

تصوير از سايت سپيد و سياه

کهکشان همسایه

کهکشان مثلث(m33)

توضیح مختصر:
کهکشان مثلث که نام آن از نام صورت فلکی که در آن قرار دارد گرفته شده، یکی از کهکشان های نزدیک به راه شیری است و فاصله آن حدود ۲ میلیون سال نوری است.
البته کهکشان های نزدیک تری هم وجود دارد ولی بسیار جرم کمتری دارند. این کهکشان مانند کهکشان ما تقریبا ۱۰۰ میلیارد ستاره دارد.

!!!

 فرشتگان روزی ازخدا پرسیدند:
بار خدایا تو كه بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟
خداوند گفت:
غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من كه خوب می شناسمش تا غمگین نباشد
 به یاد خالق نمی افتد...!
خدایا ! اگر من به تو بد کردم ، تو را بنده ای دیگر بسیار است،
 اگر تو با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟!!

من یار مهربانم

۱

بجان آدمیت سرتاسر هفته در منزل جلوس نموده و مشغول نوشتن گزارش کار آزمایشگاه فیزیک ۱هستیم.. هر زمان که طبع شعرمان گل می کند یادی هم از آز فیزیک می کنیم این چارانه ی معدوم القافیه هم  اخیرن سرودم که تصمیم گرفتم اینجا براتون بتپانم:

داد معشــــــوقه به عاشـــق پیــغام      که بیـــا با تو مرا کـــاری هست

گفت عاشـــــــق که   ندارم وقتی       از بهر فیزیک گزارش ِکاری هست

۲

شعر زیبای" من یار مهربانم ، دانا و خوش بیانم، گویم سخن فراوان با آن که بی زبانم" رو که یادتون هست؟اگه یادتون هم نبود الآن یادتون اوردم ، این چارانه هم به مناسبت نمایشگاه کتاب:


یارم ز همیشه مهربان تر شده است    از سال گذشته بی زبان تر شده است

رفتم بخرم کتابی از نمایشگاه ،دیدم    از قیمت خون من گران تر شده است


پی نوشت:بی خودی پول به کتاب ندید بجاش کتابخونه تون رو با دوستاتون به اشتراک بذارید.اگه کسی کتاب به درد بخوری داره معرفی کنه و به بقیه قرض بده تا دیگران هم استفاده کنن.

مربوط نوشت:  اینشتین میگه هر کسی که کتابی به کسی قرض بده احمقه و از اون احمق تر کسیه که کتابو بیاره پس بده.

پرت نوشت:

به قدر زندگی یک حباب با من باش

فقط تورا به خدا بی نقاب با من باش

اگر همیشه خرابم اگر تو آبادی

بیا و یک شب از عمرت خراب با من باش...مرتضی قلی زاده بابک

مترسک


تنها ، سرِ یک مزرعه ی شالی ماندمترسک

با پیرهن و کلاه پوشالی ماند

وقتی که پرنده رفت ، در سینه ی او
آنجا که دل است ، حفره ای خالی ماند ! 

***

آن روز افق آینه ی دق شده بود
انگار دوباره وقت هق هق شده بود

بر شانه ی یک نسیم آواره گریست...
بیچاره مترسکی که عاشق شده بود !
                       شعر ازمحمد رضا  ترکی



(چیزی که درباره نیوتن نمی دانید)

“من می توانم حرکت اجرام آسمانی را برآورد کنم ولی نه دیوانگی مردم را”، اسحاق نیوتن

ادامه نوشته

آز فیزیک

در پی قرار دادن چند شعر زیبا و به مجرد آن قرار دادن دو رباعی از خودم یکی از دوستان تقاضا کردند که اگر ممکن است یک شعر هم در باره آز فیزیک مرحمت کنید که از دست این درس یک واحدی و استاد گرام به ستوه آمده ایم!

ما هم دلمان بنا کرد به جیلیز و ویلیز سوختن و  این شعر را فی البداهه سرودیم:

من به یک مرگ ِ شیک خواهم مرد

زیر خودکار ِ بیک   ، خواهم مرد

می نویسم گزارش کار  و آخر ِ ترم

سرِ ِ  آز فیزیک خواهم مرد!

پ.ن: از آنجایی که  واژه ی " آز "  به معنای طمع و نیاز هم هست شاعر در کلمه ی آز یک ایهام لطیف بکار برده و می توان چنین برداشت کرد که بعضی از دانشجویان از شدت علاقه به این درس جان  می دهند!

پ.ن۲ :  از آنجاییکه از پست قبل و این پست که به درخواست یکی از دوستان بود  استقبال خوبی بعمل آمده اینجانب جو گیر شده و از این پس می توانید در قسمت نظرات اشعار درخواستی خود را در هر موضوعی  درخواست بنمایید تا در اولین فرصت از ذهنم تراوش بنمایم و به یکان یکان شما عزیزان تقدیم کنم.

چند شعر بسیار زیبا

سلام

تصمیم دارم در قالب چند تا پست تعدادی شعر امروزی و  زیبا(اغلب رباعی)  براتون بذارم.در بین این رباعی ها می تونید چند تا از رباعیات و شعر های خود من هم ببینید:

 

 دگر درد دلم درمان ندارد

 مسير عاشقي پايان ندارد      

مرا در چشم خود آواره كردي

نگاهت دور برگردان ندارد      مرتضی قلی زاده بابک

 

 

 

 

چند وقتی است دلت  ، از دل من دور شده

طعم شیرین تو انگار  ،  کمی شور شده

خواب و آرامش من ، تا تو نگاهم کردی

مثل بیداری من ، در شب کنکور شده              علی نادری

 

یشنهاد می کنم به هیچ وجه ادامه ی مطلب رو از دست ندید...

 

ادامه نوشته

چرا ما هميشه زودقضاوت ميکنيم ؟؟؟

....او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست .... 


ادامه نوشته

داستان كوتاه

   

ادامه نوشته

گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
ادامه نوشته

تصاویر لحظاتی از زندگی اینشتین/ پنج نکته زیبا از اینشتین را بخوانید

تصاویری از لحظات مختلف زندگی آلبرت اینشتین دانشمند مشهور آلمانی به مناسبت صد و سی و یکمین سالگرد تولدش منتشر می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، آلبرت اینشتین دانشمند بزرگ آلمانی امروز 131 ساله شد. دانشمندی که با تحقیقات گسترده در فیزیک و ارائه نظریه نسبیت تحولی بزرگ را در علم فیزیک جهان ایجاد کرده و نام خود را برای همیشه در میان صفحات تاریخ بشر به ثبت رساند.

پیشنهاد می کنم ادامه مطلب رو از دست ندید
ادامه نوشته