علامت سوال(قالب خسروانی پیوسته)
جوان شکست و گوشه ی اتاق خود نشست و بعـد
علامت سـوال را به میخ سقـف بست و بعـد
از این که هیـچ پاسخی برای پرسشش نبـود
تمـام بغض هـای تلـخ درد او شکـست و بعـد
سـر طنـا ب خاطــرات را گـره زد و کشیــد
خـزید تا عـلامت سـوآل ، روی دست و بعـد
* * *
به زیر پای خود چهـارپـا یه ای ز جنس شک
نهـاد و روی آن دوتا ، سه تا ، چهـارتا تشک
سپـس به روی زانـوان خود کمی بلنــد شـد
رسید تا به نقطه ای که می خورد ، یقین محک
تمـام فـرض هـای او همیشـه نقـش آب بـود
به خا طـر اگـر، مگـر ، قیـاس هـای بی نمـک
* * *
گلـو ، طنا ب و گیـره ی عـلامت سـوآل و شب
جوان و انتخاب مرگ و زندگی ، جدال و شب
فشـار روحی از مسـا یلی که حـل نمی شـود
امیـد روزهای خوب و بـد ، دو احتمـال و شب
عبـور مـرد مــان بی تفـــا وت از کنــا ر هــم
رهـا یی از اســا رت سیــا هی مـحــال و شب
* * *
لبش پراز عـطش ، و تْـنـگ او ، بـدون آب بـود
سـوآل او به سقـف خا نه ، تشنـه ی جواب بـود
زمان ، به داد او نمی رسیـد و زهر خنـده اش
نشـا نـه تمسخــری بـه طعــم اضـطـراب بـود
که نا گهــان پریـد و ، در سـیاهی شب هـراس
... بیادش آمد اینکه : خسته بود و خواب خواب بـود
شاعر: استاد تقی محمدی فکورزاده
اطلاعات یشتر درباره استاد فکورزاده در اینجا
بعدا نوشت:
یادداشتی کوتاه درباره این شعر(اگر شعر را خواندید حتما بخوانید)
در نگاه اول آنچه که از این شعر به نظر می رسد فضای تاریک و سیاه آن است. و طبیعتا احساس ناامیدانه ی حاکم بر این شعر.چیزی که باعث شد این یادداشت را بر این شعر بنویسم دقیقا همین مساله است.شعر ها و داستان های زیادی وجود دارد که ممکن است چنین برداشتی از آن ها بشود اما در یک نگاه دیگر امید را می توان از آن بدست آورد.تا جایی که وقتی نقد و بررسی داستان سیاهی مثل بوف کور را با آن فضای تاریکش را می خوانیم می بینیم که با استفاده از از کدهایی امید به فردا و روشنی در آن موج می زند.اما چنین برداشتی بسیار دشوار است و احتیاج به تفکر و مطالعه بیشتری دارد.این برداشت را از چند طریق می توان استدلال کرد که یک روش آن که استدلال شخصی من هست و به نظر فهم آن ساده تر است در ادامه عرض می شود. اگر فرض را بر این بگذاریم که در بدترین حالت ، تمام این متون دارای بدبینی و ناامیدی باشد در برخورد با چنین داستان ها و شعر هایی ذهن انسان به چالش کشیده می شود.اگر فکر انسان فکر سالمی باشد و به اندازه کافی مطالعه داشته باشد با فکر کردن روی این مسائل دنبال راه حل ها و شیوه های درست می گردد و ضمنا در مقابل مسائلی که ممکن است بعدا با آن ها برخورد کند نیز واکسینه می شود.
.بنده چون مدتی است افتخار شاگردی استاد فکورزاده ـ شاعر این شعرـ را دارم از نزدیک با ایشان آشنا هستم و خود ایشان بارها فرموده اند که شاعر نباید شعر نا امید کننده بگوید. شعر علامت سوال دارای رویکردی کاملا اجتماعی است.شاعر به خوبی از روانشناسی و جامعه شناسی آگاهی دارد و ریشه معضلات اصلی جوانان را به خوبی واکاوی کرده است.عدم پاسخگویی به سوالات و نیاز های جوانان و یا پاسخ در زمان نامناسب و یا شکل نادرست آن مساله ایست که به مرور زمان معضلات و ناهنجاری هایی غیر قابل پیش بینی برای یک جامعه رقم می زند .
اما حالا که فرصت شد یادداشتی بر این شعر بنویسم بد نیست به یکی از نکاتی که معمولا در این شعر باعث سوال می شود اشاره ای داشته باشم.در بند آخر می خوانیم:"لبش پر از عطش و تنگ او بدون آب بود".خود واژه تنگ به خودی خود به معنای ظرف آب هست و چنانکه خود من بار ها دیده ام بسیاری از هموطنان ما مثل اهالی استان فارس بجای واژه ی پارچ آب از تنگ آب استفاده می کنند.مثلا می گویند لطفا یک تنگ آب وسط سفره بگذارید.اما مهمتر از آن مناسبت وجود ظرف آب در این جاست.شاید برای شما هم پیش آمده باشد ، انسان وقتی که کابوس می بیند و یا خواب آشفته ای می بیندو ناگهان از خواب می پرد احساس خشکی و تلخی شدیدی در دهان خود می کند و معمولا احتیاج دارد مقداری آب بنوشد.