با سلام

در ذیل یکی از نظرات دعوت شده بود پست زیر رو بخونیم.خوندم احساس کردم جالبه و به دردمون میخوره همین شد که با مشورت یکی از دوستان گذاشتمش رو وبلاگ.

 

آنچه در زير مي خوانيد پيام حضرت امام خميني رحمت الله عليه به ملت ايران در بيست و دوم بهمن سال پنجاه و نه است. اين پيام ايشان نه ماده دارد . در اينجا خلاصه اي از بعضي مواد را آورده ايم.

اکنون که بحمداللَّه تعالى انقلاب بزرگ اسلامى در آستانه سال سوم است و به رغم بدخواهان و گروهکهاى فاسد مفسد و مزدور شرق و غرب که اميد شکست انقلاب را در کمتر از شش ماه داشتند و چشم به راه سردى و سستى ملت و پشت نمودن آنان به انقلاب و باز شدن راه براى وابستگان به رژيم ستمکار سابق و در نتيجه براى امريکاى جنايتکار و ديگر چپاولگران که با حيله‏هاى شيطانى در کمين نشسته‏اند تا از آب گل آلود ماهى بگيرند، ملت معظم بايد در حال افزايش انسجام و وحدت کلمه باشد. ملت آگاه ايران امروز شاهد آن همکاريهاى عظيم انسانى- اسلامى در سرتاسر کشور است و نيز شاهد ايثار مال و جان و عزيزان خود براى پيروزى و راندن کفار بعثى از ميهن عزيز خويش است و قلمهاى زهرآگين دشمنان آگاه بدخواه و دوستان بى‏توجه، تأثيرى در روحيه توده‏هاى ميليونى عظيم الشأن ايران و مسلمانان جهان ننموده است. لازم است تذکراتى داده شود:

ادامه نوشته

شعری از امام خمینی

 

 

 

گــــر تــــو آدم‏زاده هستى "عَلّم اَلاَسما" چه شد؟

"قابَ قَوْسینت" كجا رفته است؟ "اَوْاَدْنى" چه شد؟

بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــریاد "اَنَا الحق" مى‏زنى

مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنیّت و اِنّـــــا چه شد؟

صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بكن این خرقـه را

دم زدن از خــــویشتن با بـــــوق و با كرنا چه شد؟

زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مریز

زاهـــــد   ار هستى تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟

این عبــــادتــها كه ما كردیم، خوبش كاسبى‏است

دعــــــــــوى اخلاص با این خود پرستیها چه شد؟

مــــــرشد از دعوت به سوى خویشتن، بردار دست

 "لا الهت" را شنیدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟

شــاعر بیمایه، بشكن خـــــامـــــه آلــــــــــــوده‏ات

 كـــــــــــم دل‏آزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟

به ای ذنب قتلت

سلام

حتما یادتون هست پارسال همین موقع توی یه گوشه از بلاد اسلامی رودی از خون توسط کثیف ترین جانیان دنیای امروز به ره افتاده بود.

این عکس ها رو تقدیم میکنم به مادران شهدای غزه به خاطر صبرشان

تقدیم میکنم به ملک عبدلله صعودی(سرباز مجاهد صهیونیزم) به خاطر قلب کثیفش

تقدیم به حسنی مبارک به خاطر دیوار فولادی

و تقدیم به سران بی غیرت عرب به خاطر همتشان در نابودی برادرانشان

با تشکر از:mt888

ادامه نوشته

سوره مبارکه نحل آیه 125

سلام

میخواستم در مورد روش بحث کردن یه مطلب بنویسم ولی دیدم لازم نیست چرا که

العاقل یکفی بالاشاره(امام علی (ع))

 سوره مبارکه نحل آیه 125

ادْعُ إِلَى سَبيلِ رَبِّكَ بالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بالْمُهْتَدِينَ


 

دوباره فضای کوچه پر از بوی محرم شده

باز باران با ترانه
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يک روز غمگين      
گرم و خونين
لرزش طفلان نالان
زير تيغ و نيزه ها را

 

باز باران با صداي گريه هاي کودکانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان
با گهرهاي فراوان
مي چکد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب اين رود پيچان       
باز باران

 

باز باران با ترانه
آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک مي چکد اين قطره ها روي لب 
شش ماهه طفلي    
رو به پايان
مرد محزون
دست پر خون مي فشاند
از گلوي نازک شش ماهه
بر لب هاي خشک آسمان با چشم گريان                
باز باران

 

باز هم اينجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بي سر پاره پاره
مي چکد از گوشها باران خون و کودکان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نيلي
دراين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه ساله             
پر ز ناله
پاي خسته
دلشکسته
روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چکد از نوک سرخ نيزه ها
بر خاک سوزان          
باز باران باز باران      

 

قطره قطره مي چکد از چوب محمل 
خاک‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين کاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين کاروان هم  سنگ باران
آري آري     
باز سنگ و باز باران
آري آري     
تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند کودکي لب تشنه اينجا اشک ساقي
بر فراز خيمه برگونه ها
بر مشک ساقي
کاش مي باريد باران

علي اصغر کوهکن