رتیل

سلام دوستان

دیروز دوشنبه که برای دیدن نمرات ماشین اومده بودم دانشکده بعد ازظهر ناگهان تو لابی از جلو پاهام یک عدد رتیل با خیال راحت اومده بود سیزده بدر.

مام شروع کردیم از این ول گشتنش عکس گرفتن. تنها چیزی که دستم بود برگه نمرات حل تمرین الکترومغناتیس بود که باهاش رتیل رو فرمان می دادم هر وقت  با کاغذ بهش ضربه می زدم جیغ می کشید

فرهنگ مافی گفت مگه داری هاکی بازی می کنی. می خواستم از لابی بیرونش کنیم و بندازیمش تو باغچه. هر وقت از در بیرونش می کردیم ۱۸۰ درجه برمی گشت و دوباره می اومد تو لابی. هوشش قابل تحسین بود و این سماجتش برای برگشتن به لابی . نمی دونم تو لابی چی دیده بود که این قدر اصرار داشت.

آقای یزدانی هم که ما رو دید گفت چی کارش دارین بذارید داخل لابی بمونه اینجا دانشگاه ارزش هاس

بعد از این جمله می خواستم آقای یزدانی رو بکشم!!!!!!!!!!

یکی دو بارم چون خیلی نزدیک شده بود شوت شد سمت در لابی. آخر سرشم رو کاغذ سوارش کردم و دویدم سمت  باغچه و پرتش کردم تو چمن ها.

حالا هر کی جرات داره بره تو چمن های جلو دانشکده بشینه.

 بقیه عکس ها و دو تا فیلم از این موجود در لینک زیر

http://azyek.persiangig.com/weblog/spider

تناقض در ضرب المثل های فارسی

 

 

گاهی سوال پرسیده می شود که در ضرب المثل های فارسی تناقض های زیادی وجود  دارد.برای مثال می پرسند که : "جوجه را آخر پاییز می شمارند" یا " سالی که نکوست از بهارش پیداست" ؟ و یا می پرسند که بالاخره: " جواب ابلهان خاموشی است " یا سکوت علامت رضاست"؟ و مواردی از این قبیل.

فکر کردم بد نیست اشاره ی کوتاهی به این موارد داشته باشم.اما قبل از هر چیز نکته ای که باید به آن اشاره شود این است که اغلب ضرب المثل های فارسی زمان و مکان استفاده مخصوص به خود را دارند و استفاده در شرایط دیگر  اشتباه است.

این موضوع دقیقا همان چیزی است که در جواب به این سوالات باید بیان شود.برای مثال در پاسخ به سوال اول باید گفت که این دو ضرب المثل هیچ تناقضی ندارند بلکه کاربد آنها  متفاوت است.

 وقتی می گوییم جوجه را آخر پاییز می شمارند یعنی شخصی مشغول انجام کاری است یا در موردی دارای شرایط بسیار مطلوبی است و ما می گوییم جوجه را آخر پاییز می شمارند به این معنا که اگر وضعیت مطلوبی داری خوشحال نباش چون هنوز مشکلات و سختی های  راه مانده است.اما هنگامی که می گوییم سالی که نکوست از بهارش پیداست به این معناست که شخص مقابل همین اول راه وضعیت مطلوبی ندارد اما اصرار به ادامه کار دارد و منظور ما این است که تویی که همین اول راه وضعیت نامناسبی داری معلوم است که به هدف نخواهی رسید.

یا در پاسخ به سوال دوم هنگامی که گفته می شود جواب ابلهان خاموشی است زمانی است که انسان مشغول نزاع با فردی بی منطق است و شخص مقابل گاها زبان به ناسزا نیز گشوده است  که بهتر است پاسخی داده نشود.اما وقتی می گوییم سکوت علامت رضاست به این معناست که از فردی سوالی پرسیده شده و آن فرد به خاطر حیا و یا دلیل دیگری پاسخ" بله" را نمی گوید اما از سکوتش می توان فهمید که رضایت دارد یااینکه فردی دستور به کاری نداده اما به هنگام مشاهده آن کار عکس العملی نشان نمیدهد و این پاسخ دریافت می شود که فرد به این کار رضایت دارد.

اما آنچه که به عنوان حرف پایانی باید عرض کنم این است که دلیلی ندارد که همه ی ضرب المثل های فارسی صحیح باشند و حتی اینکه تنانقضی با هم نداشته باشند .موارد بسیار کمی  هم هست که دو ضرب المثل کاملا با هم در تضاد هستند و حتی کاربرد های مشترکی هم دارند.در هر حال انسان خودش باید عقل داشته باشد و اگر ضرب المثلی با مسائل دینی و غیر آن تناقض دارد فکر خود را به کار بیندازد و راه درست را انتخاب کند.هرچند در این موارد غالبا کاربرد ضرب المثل به اشتباه درک شده است.

علی نادری

               بهار ۹۰

نامه شکوائیه به دکتر ثقفی

سلام خدمت هم کلاسی های عزیز

طبق اطلاعی که ما یافتیم قرار است ترم بعد مخابرات یک توسط دانشجویان دکترا تدریس شود. با توجه به اینکه استراتژی گروه مخابرات بر این شده که از ورودی 88 به عنوان سنگ محک استادان جدیدالتدریس  استفاده کنند بر این شدیم که مراتب اعتراض خود را به دکتر ثقفی اطلاع دهیم

چون  عنوان امضا کنندگان در این  این نامه ورودی های 88 خوانده شده است بهتر بود این نامه به اطلاع عموم رسیده تا بعد از اعمال نظر همگی این نامه امضا شود. قرار است روز شنبه 28 خرداد که تقریبا تمام ورودی 88 مهندسی برق در دانشگاه حضور دارند برای این نامه امضا بگیریم.

از تمام دوستان عزیز تمنا دارم نامه را به دقت مطالعه کرده و نظر خود در مورد اصلاح, حذف یا اضافه هر بخش از این نامه قبل از روز شنبه یا در قسمت نظرات بنویسید یا به رایانه khoshmard@gmail.com بفرستید تا این نظرات اعمال شود.

با تشکر

**** متن نامه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اتگرال کانوولوشن

سلام به دوستان

از همون اولی که استاد اخباری انتگرال کانوولوشن رو درس داد من نتونستم خوب بفهممش

با توهم زدنش و حرکت دادن این شکل رو یه شکل دیگه و اینا مشکل داشتم

تا اینکه رسیدیم به روزهای قبل از امتحان مدار1

همون طور که همه میدونستیم مطمینن یکی از سوالای مدار کانوولشن بود بنابراین من سعی کردم که این حرکت رو شکل واینا رو یاد بگیرم ولی هر جوری که باهاش ور رفتم نتونستم متوجه بشم

یعنی متوجه میشدم ولی نمیتونستم به جواب درست برسم

تا اینکه نکته ی سر کلاس دکتر اخباری یادم اومد

ایشون خیلی کوتاه دوتا نکته از کانوولشن گفتن و رد شدن ولی از نحوه کامل کاربردش چیزی نگفتن

من تو فرجه های ترم سه این قدر باهاش ور رفتم تا اخر تونستم با راه حلی که ازش در اوردم همه سوالای کانوولش رو درست حل کنم

قبل از امتحان سیگنال شد و باز هم یکی از مبحث ها کانوولشن بود و من اون روش خودم رو یادم رفته بود،دوباره رفتم سر مدار 1 و ...

گفتم شاید برا بچه هایی که مدار یک دارن این روش به کارشون بیاد.به خاطر همین

تو ادامه مطلب یکی از تمرینای مدار یک رو حل کردم با استفاده از روش خودم

اگر کسی جاییش رو متوجه نشد بگه تا بیشتر توضیح بدم

ادامه نوشته

جلسه دكتر ثقفى

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت همه دوستان برقي

چندي پيش جلسه پرسش و پاسخ با دكتر ثقفي در دانشكده برگزار شد.

دوستاني كه در جلسه حضور نداشتند مي تونند فايل صوتي اون رو در دو قسمت از لينكهاي زير دانلود كنند.

دانلود-1

دانلود-2

به اميد موفقيت در امتحانات

 

حادثه ی غیر مترقبه!

 الرسالة فی الاحوالاتِ یَومِن منَ الایّام الفرجه ها: 

نماز صبح را که فرستادم بالا سعی نمی کنم به زور چشم هایم را باز نگه دارم. یک راست می روم در آغوش تختِ گرام! ساعت را هم کوک نمی کنم . می گذارم آن قدر بخابم تا سیر ِ سیر شوم.
بیدار که شدم یک صبحانه ی مفصل تدارک می بینم  چراکه صبحانه خیلی مهم است و از بروز خشونت در کودکان جلوگیری می نماید !!!
اگر همیشه فقط برای یک چک میل آن می شدم ، عوضش این بار حسابی به خودم وقت می دهم که هر جا می خاهم بروم. آن قدر بگردم که خودم خسته شوم دست از سرش بردارم.
بعد کمی مطالعه ی آزاد! می خاهم ذهنم مشغول کتابی که جدیدن هدیه گرفته ام نباشد.
بعد ظهر می شود و هرچند که فریضه ی ناهار به اندازه ی وعده ی قبلی موکّد نیست لکن نمی شود پیچاندش . به هر حال بدن خاکیست دیگر، نیاز دارد!
بر احدالناسی پوشیده نیست که ناهار دو بخش دارد : بخش اول  نوش جان نمودن غذا. بخش دوم خاب!
بعد از خاب هم چای و بعد هم  شال و کلاه کردن برای پیاده روی عصرانه و بعد دوش و بعد تلفن و حال و احوال با دوست و آشنا و فک و فامیل و بعد...
می رسیم به اصل مطلب؛ تمام این ها که عرض شد مقدمه ای بود برای امر خطیر و مهم و وظیفه ی اصلی ما "درس خاندن" !
درس خاندن بدون مقدمه مثل خورشت فسنجان بدون گردو است! از همین ها که در سلف خودمان طبخ می شود! ( آخ گفتی سلف و داغ مدار تازه کردی جانا! )
بله می گفتم : آدم باید یک موقعی برود سراغ درس خاندن که دست به آبش را رفته باشد ، چشمانش بی خاب باشند، شکمش راضی باشد ، کار عقب مانده نداشته باشد ومحیط عاری از هرگونه عناصر خاطره انگیز باشد.
القصه ما چنین کردیم که ذکر شد.
خوش حال و شادان ومتمرکز، لای کتاب را باز کردم که .... لعنت بر شیطان! چرا گوشم ویز ویز می کند؟ نکند استرس دارم؟
یک هو یکی از حرف کتاب شروع به حرکت می کند! ای خداببین چه بلایی بر سر ما طفل معصومان می آورند! بس که تمرین می دهند بس که کوییز می گیرند خوب مونالیزا با آن لبخند ملیحش استرس می گیرد و روانی می شود ، ما که دیگر جای خود داریم!
ام روز گوشم وز وز می کند فردا فکم صدا می دهد بعد می برندم تیمارستان ...
ناگهان حرف متحرک کتاب پرواز می کند! ای دل غافل، تو نگو مگس بود این همه ترساندمان فکر کردیم اسکیزوفرن شدیم!
هَی وای! تو دیگر از کجا پیدایت شد؟ ای کاش همین الان این لاوازیه همین جا بود تا یک پس گردنی ملس نثارش می کردم با آن قوانین من درآوردی اش! من مطمئنم این مگس خود به خود به وجود آمده! پنجره با شیشه ی دو جداره اش که بسته است. درب هم ایضن. هیچ راه ورودی نداشته! این الاهه ی "درس نخاندن" است که بر من نازل شده!
به دور و برم نگاه می کنم. کتاب های داستان که حیف اند. کتاب های مدار هم که عاریه اند. آها ؛ گزینه ی مناسب را می یابم. یک حل المسائل معادلات دیفرانسیلِ بویس ؛ آک بند و دست نخورده .
هی تا بالای سرم می برم و با شدت فرو می آورم. از این طرف به آن طرف ...
پس از لختی زمان سپری شده :
حالا من خسته و زهوار در رفته گوشه ی اتاق پخش شده ام.مگسِ چشم آبی هم چنان پرواز می کند. کتابم ورق ورق شده . لباس ها از جالباسی افتاده اند روی زمین. گلدان شکسته. ستاره ها در آسمان پیدا شدند و دیگر وقت شام و مسواک و لالاست!

.

خوبی بدی دیدین ...

سلام به تمامی دوستان برقی

این پست رو از طرف منصور احسانی پور ،محمد رضا جواد زاده ،میر مهدی خندانی ،امیر حسین حاجی حسینی و خودم میذارم.


ابتدا امیدوارم که ترم خوبی رو گذرونده باشین و بتونین امتحانات رو بترکونین!!!

انشاءالله اگه مشکلی پیش نیاد ماه آینده عازم سفر کربلا هستیم با دوستان دسته جمعی؛

به امید اینکه بتونیم با معرفت زیارت کنیم و نایب الزیاره همگیتون باشیم.

غرض از این پست حلالیت طلبیدن از تمامی همکلاسی و هم ورودیا بود که امیدواریم همگی ما رو با همه خوبی و بدی هایی که کردیم حلالمون کنین.




کباب شیشلیک!

 

یکی از بچه ها خواسته بود که برای کلاس ریاضی مهندسی شعر بگم .این شعر یکشنبه هفته ی پیش سروده شد و سر کلاس ریاضی مهندسی خوانده شد هنوز صافکاری نفاشی نشده سعی کنید درست بخونید و اشکالات وزنی رو ببخشید ، تقدیم به استاد محمدعلی نژاد که همه از صمیم قلب دوسش داریم:

 

خسروا گوی فلک بر سر ماژیک تو بادبنز متالیک

گوش ما مخزن هر نکته ی باریک تو باد

کار و بار همه ی خلق خدا روی زمین

لنگ امضای تو و آن قلم بیک تو باد

هر چه خوشتیپ در این عالم هستی باشد

همه در حسرت آن پیرُهن شیک تو باد

روزی که تو "پی اچ دی"  خود میگیری

"پارسوال"  و "نیوتن" در صف تبریک تو باد

گرچه ماشین نداری تو ولی یک روزی ،

خواب و رویای همه بنز متالیک تو باد

باشد که عروسی کنی و کباب شیشلیک دهی

زیر دندان همه مزه ی شیشلیک تو باد