به آغوش تو محتاجم چنان موجی که بر ساحل...
به آغوش تو محتاجم ، شبیه موج بر ساحل
تو دور از دست دریا، از نیاز موج ها غافل
تو خاک دلپذیر و نرم و من طوفانی از واژه
چه می شد ساعتی حتی برایم می شدی ساحل؟
بیا تا دفتری باشی برای حرف های من ،
که با هر موج میریزم به پایت گوهری از دل
بگو تا کی پیامم را برایت باد ، می آرد؟
بگو تا کی به روی صخره ها فریاد بی حاصل؟
...
پ.ن :بیت آخر را تو باید بگویی...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 19:44 توسط علی نادری
|