یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود زیر گنبد کبود مدرسه ای بود به اسم حقانی ، توی سرزمین قم. این مدرسه چندتا استاد داشت. بهشتی، جنتی ، مصباح یزدی و . . . . توی یکی از روزها آقای مصباح شاگردهای مدرسه رو جمع کرد دور خودش و گفت ایها طلاب این آقای شریعتی گفته وحی بعد از پیغمبر خاتم کاربرد نداره چون عقل بشر کامل شده. این آقا منکر لزوم وحی شده، چون یکی از برهان های نبوت، ناکافی بودن عقل و نیاز به وحیه پس این آدم نبوت هم قبول نداره و سرنخ ها رو بگیر تا برسی به آخر. شما (طلاب) برید صحت و سقم این حرفهام رو تحقیق کنید اگر درست دیدید بیاین با من هم صدا بشید و روشنگری کنید. طلبه ها هم گشتند و گشتند تا بهشتی رو پیدا کردن و ازش پرسیدن نظر شما چیه؟
بهشتی هم گفت: چشم ،بذارید نظر هر دوتاشون رو بخونم، بعد نظر خودمو می گم.
خلاصه روز موعود اومدو بهشتی مثل وکیل پایه 1 دادگستری پرونده شریعتی رو گذاشت روی میز: گفت اتهام این آقا اینه که به علت قبول نداشتن لزوم وحی، نبوت رو خدشه دار کرده، اما یکی نیست بگه آقا اصلاً توی برهان نبوت لزوم وحی مطرح نیست پس این اتهام از بن وارد نیست و متهم تبرئه است.
و بعد هم به آقای مصباح گفت چرا این بحث رو این طوری مطرح می کنید در حالی که می شه نکات مثبت طرف رو مطرح کرد و از اون بهره برداری کرد و نکات منفیش رو هم با هشدار و انذار کم رنگ کرد به طلاب هم گفت این چه وضع مدرسه است که لج و لجبازی می کنید؟ ولنگاری می کنید با جدل که حق پیدا نمی شه کرد. انصاف شرط اول بحثه. پس چرا توی بحث انصاف ندارید؟
ادامه دارد...

توجه

مدیر وبلاگ: شخصی در قسمت نظرات این پست با نام  ّّّّّّّّّّFM نظر داده که متوجه شدیم ایشون خانم مسیبیان نیستند.از دوستان خواهشمندم نام و نام خانوادگی خود را به طور کامل بنویسند.